تفکر چگونه شکل می گیرد ؟
ابراهیم علی پور
تفکر از دیدگاه افلاطون یعنی سخن گفتن با خود، با خود اندیشیدن، مواجه خود با خود، من با من و با خود به خلوت رفتن .
سقراط دو خدمت بزرگ به تاریخ فلسفه کرد، اول؛ فلسفه را از آسمان به زمین آورد و گفت هر چیزی که باعث نشود ما خودمان را بهتر بشناسیم، فایده عملی برای ما نخواهد داشت (خود را بشناس) . دوم؛ روش عملی تفکر را در شکل دیالکتیک (گفت و گوی عقلانی) به ما یاد داد و نشان داد که گفت و گو چطور موجب تفکر می شود و ما را وادار می کند به خلوت با خود برویم و به شکل صحیح بیندیشیم.
مشکل اصلی در مسائل مختلف زندگی ما این است که از پدیده های اجتماعی تعریف درست و مشترکی نداریم و همین امر موجب بروز مشکلات و بحران های شدید اجتماعی می شود.
جان دیویی با اقتباس از روش دیالکتیک سقراطی دو نوع تفکر را معرفی کرد . 1- تفکر خود کار یا ناخواسته، که ما برای آن تلاش خاصی نمی کنیم و فعالیت های روزانه خود را بر اساس آن پیش می بریم و در نهایت به روزمرگی دچار می گردیم. 2- تفکر تاملی یا خود خواسته، که از حرکت کاوشگرانه فرد به وجود می آید. در پی علت ها بودن، داشتن تردیدهای منطقی و رسیدن به جنبه های تاز از یک موضوع.
تفکر انتقادی، نقادانه
برای آنکه بتوانیم زندگی فردی و اجتماعی بهتری را رقم بزنیم، بایستی اول بتوانیم بیندیشیم، با هم بیندیشیم، درست بیندیشیم و دست به یک کار خود خواسته و هدفمند بزنیم. آنچه در زندگی اجتماعی ما مانع از تحقق ای امر می شود و حرکت در این مسیر را دشوار می کند، این است که در هر جامعه ای سه تیپ شخصیتی وجود دارد که اگر نتوانند با هم مشارکت و تعامل کنند، راه بجایی نخواهند برد.
تیپ های شخصیتی سه گانه
1- خشک مغزها؛ کسانیکه هیچ احتمالی را جز آنچه خودشان قبول دارند، باور ندارند و گاردشان کاملا بسته است. دچار دگم و جمود فکری هستند، حاضر به شنیدن حرف های دیگران و امکان های گوناگون از یک موضوع نیستند. این گروه در جوامع مختلف در اقلیت هستند.
2- تنبل های فکری؛ کسانیکه مثل دسته اول نیستند ولی در فرایند گفتگو و فعالیت های اجتماعی هم شرکت نمی کنند و به فکر کردن و اندیشیدن عادت ندارند. اینها نیاز به یک محرک و عامل تشویقی یا اجباری دارند تا وارد گفت و گو و فعالیت های اجتماعی شوند. این گروه در جوامع مختلف در اکثریت هستند.
3- پیشرو ها؛ کسانیکه بر خلاف دو دسته قبل، تردیدهای منطقی را مطرح می کنند، نوآور و خلاقند، تفکر انتقادی دارند، به شواهد ظاهری خدشه وارد می کنند و به دنبال تحلیل درست و کامل از موضوع هستند. این گروه نیز در جوامع مختلف در اقلیت می باشند.
آیا حقیقت آشکار است ؟
نکته اینجاست که حقیقت به صورت آشکار و روشن در دسترس ما نیست. حقیقت را باید شناخت و آن را از میان برداشت های غلط بیرون کشید و معرفی کرد. در واقع ما دچار نوعی ساده انگاری افراطی شدیم و فکر می کنیم همه چیز را می دانیم. از هر دری سخن می گوئیم ولی تعریف درستی از مفاهیم و موضوعات اجتماعی نداریم. برای مثال : عدالت، آزادی، حکومت، شفاف سازی، قانون، مشارکت اجتماعی، مسئولیت اجتماعی و ... چیست ؟ پاسخ های گوناگون که فاصله معناداری با هم دارند، باعث می شود ما گرفتار تشتت شویم و در یک فرسایش اجتماعی و فرهنگی گرفتار آئیم.
راه برون رفت از این مخمصه، گفت و گوی عقلانی و مشارکت هدفمند در ساختن جامعه است. در گفت و گو فرصت کند و کاو و کنکاش به جمع داده می شود و فرایند تفکر شکل می گیرد. اما به قول مارتین هایدیگر : ما به محض اینکه تصمیم می گیریم تفکر کنیم، متوجه می شویم که فکر کردن را بلد نیستیم و فکر کردن کار سختی است.
و این برای ما روشن می کند که چرا در اسلام تفکر کردن اینقدر اهمیت دارد و افضل اعمال معرفی شده است و یک ساعت تفکر از 70 سال عبادت برتر شناخته شده است . همچنین روشن می سازد که جامعه ما چرا از مشکلات متعدد رنج می برد.