۲ سوال‌ کردن را کسر شان می دانند؛ 

خیلی از مشکلات ما با پرسیدن سوال درست از آدم درست و در موقعیت درست، به راحتی حل می شود. اما معلوم نیست چرا خیلی ها علاقه ندارند از علم و تجربه دیگران استفاده کنند و راه آزمون و خطا و تحمل خسارات مادی و معنوی بر می گزینند.

۳ در تعیین  اولویت ‌ها بسیار سرگردانند؛

در کتابی می خواندم که بزرگترین عیب انسان این است که همواره فکر می کند، هنوز زمان دارد. در صورتی که زمان برای همه ما یکسان است و به سرعت رو به اتمام و ما نمی توانیم آن را اضافه کنیم، ضمن اینکه اصلا 
نمی دانیم کی پیمانه ما پر می شود و باید از این جهان رخت بر بندیم. تنها راه رسیدن به اهداف و موفقیت، اولویت بندی کارها است، از قدیم گفتن با یک دست دوتا هندوانه نمی شود برداشت.

۴ خیلی تلاش می‌ کنند خود را اثبات کنند؛

فکر می کنم این تجربه را همه ما داشتیم و هنوز هم دچار آن باشیم که بجای رسیدگی جدی به کارهای خودمان و بر داشتن موانع از سر راه موفقیت، درگیر این هستیم که دیگران در مورد ما چی فکر می کنند و حتما بایستی نگرش آنها را تغییر دهیم. مشکل اینجاست که اینقدر دور و ور ما آدم هست که عمر قد نمی دهد که خودمان را برای آنها اثبات کنیم.

۵ مخاطبانِ خود را دستِ کم می‌گیرند؛

خود بزرگ دیدن و دیگران کوچک دیدن، از عوامل غافل گیری است که خیلی وقت دیگر کاری از دست مان بر نخواهد آمد و باید حسرت خورد و پشیمان بود. یاد مان باشد؛ دیگران هم مثل ما انسانند و اشرف مخلوقات خدا، پس نباید آنها را دست کم بگیریم.

۶ موفقیّت را در پولِ زیاد می‌بینند؛

بله، نمی شود منکر تاثیر پول در زندگی شد، اما موفقیت و خوشبختی تنها به پول داشتن نیست. مخصوصا پول زیاد که درد سرهای خاص خودش را دارد.

۷ به هرمِ مزلو اعتقادِ چندانی ندارند؛

اگر نیاز های ما به ترتیب تامین نشود و بخواهیم در مراحل نیازهای اولیه متوقف شویم، به مدارج بالای هرم مزلو که منزلت اجتماعی و خود شکوفایی است نخواهیم رسید.

۸ تغییر و شکست را یکی می‌دانند؛

برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی باید تغییر کرد، تغییر در تمام ابعاد منفی که در ما به عادت تبدیل شده است. اگر تغییر نکنیم، شکست حتمی است. اما شاید در تغییر هم شکست بخوریم، ولی این شکست خود مقدمه پیروزی است. پس تغییر و شکست یکی نیست.

۹ از اینکه از زحماتِ افراد تقدیر کنند، پرهیز می‌کنند؛

همه ما محتاج تقدیر هستیم. در سایه تقدیر است که استعدادهای ما شکوفا و انگیزه های ما تقویت می شود. این نعمت را از دیگران دریغ نکنیم.

۱۰ از ناهماهنگی با یکدیگر لذت می‌برند؛

تخاصم، مجادله، لجبازی و... اگر گره گشای مشکلات بود، بایستی ممالک جهان سوم و عقب مانده در دنیا اول می شدند. این مشارکت و هماهنگی است که مشکلات را تبدیل به شکلات می کند.

۱۱ علاقه‌ی شدیدی به ورود در مسائلِ دیگران دارند؛

واقعیت این است ما هر چقدر به مسائل دیگران بپردازیم و به آن مشغول شویم، به همان میزان از خودمان غافل خواهیم ماند. هر کدام از ما آنقدر نقطه ضعف و ایراد داریم که معقول است به اصلاح آنها بپردازیم. البته این سخن به معنای بی تفاوتی نسبت به دیگران نیست، اتفاقا ما وظایف اجتماعی زیادی داریم که باید انجام دهیم تا جامعه پیشرفت کند، اما قرار نیست در زندگی و مسائل دیگران دخالت کنیم و برایشان دردسر درست کنیم.

۱۲ در باره‌ی طبعِ  بشر بسیار کم می‌دانند؛

امان از نادانی و کج فهمی، ضعف در نظام آموزشی، پائین بودن سرانه مطالعه و غرق شدن در روزمرگی باعث 
می شود که ما در شناخت خود به عنوان یک انسان و ویژگی های انسانی ناتوان شویم و به همین خاطر مرتب دچار اشتباه شویم.

۱۳ کنترلِ دیگران را ارزش می‌شمارند؛

معمولا ما برای دیگران قاضی هستیم و برای خود وکیل مدافع، دیگران را اگر مطیع ما باشند دوست می داریم و اگر با نظر ما مخالفت کنند، دشمن فرضشان می کنیم و هر اقدامی علیه ایشان را جایز می شماریم. معروف است که می گوئیم؛ یا با ماست، یا بر ماست .

۱۴ بندرت نا خودآگاهِ خود را خانه تکانی می‌کنند؛

همه ما در طول زندگی با حوادث تلخ هم مواجه می شویم و همچنین با افرادی به مشکل بر می خوریم. اگر هر چند وقت یکبار ضمیر نا خود آگاه خود از این خاطرات ناگوار و کدورت ها خالی نکنیم، این ما هستیم که مغلوب می شویم نه دیگران

۱۵ قابل اتکاء نیستند؛

 

۱۶ زیستن در تناقضات را زرنگی قلمداد می‌کنند؛

هر قدر ما با تناقض مواجه باشیم، زندگی برایمان سخت تر می شود. راه درست آن است که تناقضات را حل کنیم نه اینکه عمری را با آنها طی کنیم و زندگی را برای خود و اطرافیان سخت کنیم.

۱۷ برایِ تحققِ کارآمدی کارها را به صد قسمت تقسیم نمی‌کنند؛

اصل تقسیم وظایف از اصول پذیرفته شده در ممالک پیشرفته است. اما در جهان سوم همه علاقه دارند صفر تا صد کارها را خودشان انجام دهند حتی در کارهای که در آن سر رشته ندارند. در یک کلام جهان سومی ها مشارکت گریز هستند، نه مشارکت پذیر

 

۱۸ با بی‌احترامی و قدر نشناسی، دانشمندانِ خود را به سمتِ مهاجرت از کشور سوق می‌دهند؛

معنای دیگر این سخن همان فرار مغزها است که برای همه ما کاملا آشناست. بخشی از این مشکل به سیاست های دولت مربوط است و بخشی آز آن به رفتار و برخورد مردم با دانشمندان و فرهیختگان

۱۹ آموزش ندیده‌اند که کارها را برایِ درازمدت انجام دهند؛

بله، در جهان سوم همه چیز را در آن واحد می خواهند. حوصله ها برای کارهای اصولی و دیر بازده پائین است. در ممالک پیشرفته تحقیقات آینده پژوهی اهمیت دارد و در جهان سوم، دل ها به گذشته خوش است و برای توصیف وضع حال تحقیق صورت می گیرد.

۲۰ گرفتارِ چند غریزه هستند؛

این سخن چنان روشن است که ذکر هر توضیحی را منتفی می کند.

۲۱ در استفاده از واژه ‌ها دقت نمی‌کنند؛

فرهنگ شفاهی نقش بسزایی در تعالی و پیشرفت جامعه دارد، خیلی وقت ها ما توجه نداریم با استفاده نادرست از واژه ها، چه بلایی سر فرهنگ خود می آوریم .

۲۲ برنامه ‌ریزی و تخیلات برای آنها مساوی است؛

دلخوش بودن به رویاها و تخیلات را به سختی برنامه ریزی ترجیح می دهیم. در صورتی که با رویا و تخیل به جای نخواهیم رسید.

۲۳ تمایلِ شدید به یکسان ‌سازیِ انسان‌ها دارند؛

خداوند ما را یک جور نیا آفریده، ولی ما می خواهیم همه مثل ما باشند.

۲۴ بارها اشتباهاتِ قبلی را تکرار می‌کنند؛

از اشتباهات درس نمی گیریم و حتی همان اشتباه قبلی را دوباره تکرار می کنیم.

۲۵ تعدادِ اشتباهاتشان بسیار بالاست؛

به خاطر نبود انسجام و وحدت رویه در برنامه ریزی و اجرا، علی ماشا الله اشتباه رخ می دهد.

 

۲۶ پس از اینکه بلند شدند صندلی را به‌ جایِ خود برنمی‌گردانند؛

در کلاس درس، جلسات، مراسمات، منزل و... بارها اینکار را کردیم و شاهد آن بودیم. پیشرفت از انجام تغییرات کوچک آغاز می شود، این را باید به یاد داشته باشیم

۲۷ در شهرهایشان آدابِ مدنی بسیار ضعیف است؛

در شهرها زندگی می کنیم، ولی شهروند نیستیم، شهر نشین هستیم.

۲۸ خودنمایی را با اعتماد به‌ نفس اشتباه می‌گیرند؛

اعتماد به نفس یک فضیلت اخلاقی است و خودنمایی یک ضعف اخلاقی، نباید این دو را باهم اشتباه گرفت.

۲۹ از خودشان بیش از اندازه راضی هستند؛

امان از خود بزرگ بینی و تکبر

۳۰ بنابراین رشد نمی‌کنند.

و چه غم انگیزه و تلخ است این واقعیت ها، پس بیاید تغییر را از خودمان شروع کنیم تا شاهد رشد جامعه باشیم. ابراهیم علی پور