۲

بر خلاف خیلی عناوین دهن پر کن دیگر، اگر خودت را استراتژیست محتوا بنامی، خیلی زود مشتت باز می‌شود.

اسم خیلی از افراد ظاهراً فعال حوزۀ محتوا را که توی گوگل می‌زنم، حتی در صفحۀ دوم و سوم هم به چیزی نمی‌رسم. بازاریاب محتوا باشی و برای برند شخصی خودت در وب کاری نکرده باشی؟

یا وقتی سراغ کانال‌ها و سایت‌هایشان می‌روم با خرابۀ متروکه‌ای مواجه می‌شوم که صاحب آن هم رغبتی به قدم گذاشتن در آن ندارد.

 

من دیگران را پایین نمی‌کشم تا خودم را بالا ببرم. اتفاقاً همیشه نفرت داشته‌ام از اینکه پادشاه یک چشمی شهر کورها باشم.

حرف من این است که اگر ادعای محتوا دارم، خودم یک دم از تولید محتوا دست نمی‌کشم.

محال ممکن است سری به وب‌سایت فعالان بین‌المللی محتوا بزنی و ببینی سایت‌شان به روز نشده. ده تا کار بزرگ دیگر هم داشته باشند پرسونال برندینگ خودشان را فراموش نمی‌کنند.

فقط اینجاست که آدم‌ها، کارهایی که مدعی آن هستند را انجام نمی‌دهند.

چرا؟ چون اولش بوی پول به مشام رسیده و کاری که ظاهراً تنبلانه به نظر می‌رسد: پشت لپ‌تاپ می‌نشینی و با محتوا پادشاهی می‌کنی.

طرف سایت زده، نوشته استراتژیست محتواست، یا شیطنت بیشتری به خرج داده و پلتفرم تولید محتوا زده.

اما خب، پس چرا ماست همه کیسه است؟

چرا حتی در انتشار مطالب ترجمه‌ای و غیرارژینال هم تنبلی می‌کنند؟

 

۳

فضای محتوای فارسی دو مشکل عمده دارد:

-یک عده که اهمیت محتوا را می‌دانند، توان خلق محتوا ندارند. از جمله بروبچه‌های آی تی و برنامه‌نویس‌ها و… این‌ها‌ در ساختن ظرف استادند، اما در پر کردن آن ناتوان. این‌ها می‌دانند بدون محتوا راه به هیچ جایی نمی‌برند. نمونه‌شان بسیار است، مثلاً پلتفرم وبلاگ‌نویسی راه انداخته‌اند ولی خودشان در آن نمی‌نویسند. یا سایت‌های شیک و حرفه‌ای راه می‌اندازد اما هیچ مطلبی ندارند.

زرنگ‌هاشان، که خب به پول و پله‌ای هم ،  دنبال حمال محتوایی می‌گردند، یعنی جوانان مستأصلی که از سر ناچاری به حق‌الزحمه‌های اندک تن می‌دهند.

-یک عده هم نویسنده‌ها و خبرنگارهای پرت از مرحله‌اند. این‌ها هنوز  در فضای کاغذ مانده‌اند. کل هوش دیجیتالشان این بوده که دهۀ هشتاد در بلاگفا وبلاگی هوا کرده‌اند و بعد از آن هم خیال می‌کنند همه چی رفته تو اینستاگرام و تلگرام و کسی وبلاگ نمی‌خواند. این‌ها هم کماکان سر گرفتن حق‌التحریرهای ناچیز با روزنامه‌ها و ناشر‌ها سر و کله می‌زنند.

توان هنری و ژورنالیستی این‌ها در ظرف مناسبی جای نگرفته، پس روزبه‌روز فرسوده‌تر می‌شوند.

 

۴

خب، با این مقدمۀ طولانی از دلایل درونی و بیرونی خودم برای وبلاگ‌نویسی و سایت‌گردانی می‌گویم.

 

دلایل درونی وبلاگ‌نویسی:

غلبه بر کمالگرایی:

با نوشتن هفته‌ای یک پست و یا یک روز در میان نوشتن نمی‌توان بر وسواس و کمالگرایی غلبه کرد. قطعاً شکست می‌خوری. هر چیزی که هر روز انجام نشود از ریتم می‌افتد. اگر قرار است به عادتی پایبند باشی باید به روح و جسمت دیکته کنی هر روز به انجام آن موظف باشد.

یک روز فاصله بین هر کاری کافی است تا هیولای کمال‌طلبی و تنبلی سر بلند کند.

من وسواسم را اینوری چرخانده‌ام. یعنی وسواس برای هر روز نوشتن. طی سال ممکن است چند روزی هم سر کلاف از دستم در برود، ولی یک روز فاصله هرگز دو روز نشده. این یعنی وسواس سازنده.

یک کلام: من خودم را به بهانۀ کیفیت خر نمی‌کنم، چون دیده‌ام دوستان پر مدعایی را که با بهانۀ کیفیت هفته به هفته چیزکی منتشر می‌کنند و همان چیز از شتاب‌زده‌ترین نوشته‌های من کم‌مایه‌تر است.

چطور می‌شود که کامو و پازولینی  علاوه بر کارهای هنری‌شان کل عمر کوتاهشان هزاران مقاله برای روزنامه‌ها نوشته‌اند، اما ما دو هفته یکبار به زور یک پست هوا می‌کنیم؟

دلیلش دو چیز بیشتر نیست:

یا ما تنبل و بی‌سوادیم.

یا کلاً دغدغۀ دیگری داریم و جای دیگری مشغولیم. که خب طبعاً در این صورت توقع چندانی هم نباید داشته باشیم.

پس من با وبلاگ نویسی روزانه:

بر وسواس منفی و کمالگرایی غلبه می‌کنم.

از ذهنم کار می‌کشم و سختکوش‌تر می‌شوم.

حس ناب در جریان بودن را تجربه می‌کنم.

 

دلایل بیرونی:

الهام بخشی و تاثیرگذاری:

اینکه ست گادین نزدیک به دو دهه است که هر روز وبلاگش را به‌روز می‌کند نشانۀ خرد او به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نویسنده‌های غیرداستانی دنیاست. همین روزانه‌نویسی اوست که الهام‌بخش من شده تا در این خرابۀ پر از قواد و دلقک، او را که هزاران هزار کیلومتر دورتر است الگوی خودم کنم.

از اینکه توانسته‌ام طی مدتی کوتاه هزاران نفر را به نوشتن تشویق کنم و با وارد کردن روزانه‌نویسی به زندگی صدها نفر  بفهمانم که نوشتن نه کاری کاری تجملی و فرعی که فعلی عملی و اثربخش است، خرسندم.

اشاره‌های ارزشمند محمدرضا شعبانعلی برای من کافی بود، که از وبلاگ‌نویسی دست نکشم و دیگران را هم در این مسیر یاری کنم.

حالا در قالب باشگاه تولیدکنندگان محتوا شبکه‌ای شکل گرفته که درخشش اعضای آن روزبه‌روز نزدیک‌تر می‌شود.

بهره‌گیری از قدرت رسانه و ساختن قلمروی مورد علاقه:

روزی نیست که با آدم‌های درجه یک و دوست‌داشتنی گپ نزنم. تقریباً با تمام فعالان حوزۀ وب و دیجیتال مارکتینگ و نویسندگی و نشر در ارتباطم. افرادی که با آن‌ها افق فکری مشترکی دارم، و گفتگوهایی که هر کدام از آن‌ها منبع الهام و انرژی است.

زندگی ایده‌آل چیزی جز این نیست، که شغل و روابط ایده‌آلت را داشته باشی، بدون این‌که به هیچ ابله بالاسری پاسخگو باشی.

من قدرت انتخاب دارم و می‌توانم با هر کسی که دوست دارم کار کنم.

و همۀ این‌ها را مدیون و ممنون سایتی هستم که الان توی آن هستید. سایتی که هشت هزار کامنت ارزشمند و الهام‌بخش دارد.

من با قدرتی که از این سایت گرفتم به راه‌اندازی سایت زیبای مدرسه نویسندگی رسیدم.

حالا وقت خوبی برای این است که سایت خودتان را راه بیندازید و هر روز تازه‌اش کنید.