باشگاه اندیشه
خب، پر واضح است که اگر قرار است اندیشه والاتری داشته باشیم و از نیروی عقل و تفکر استفاده بیشتری ببریم لازم است که به سراغ کسب علم و دانش برویم و همچون ورزشکاران که لباس ورزشی بر تن می کنند ما هم باید لباس دانشجویی بر تن کنیم تا در این میدان که به دانشگاه و یا به تعبیر بهتر باشگاه اندیشه معرف است بهتر بتوانیم ذهن ورزی کنیم.
با این ترتیب تکلیف کسانی که به سراغ باشگاه اندیشه نمی روند همچون کسانی که به سراغ باشگاه ورزشی نمی روند معلوم است. نه کسی از افراد غیر ورزشکار انتظار عضلات ورزیده و بدن چابک دارد و نه کسی از فرد غیر دانشگاهی و در کسوت غیر علمی انتظار توانمندی در اندیشه و استدلال و مهارت در تدبیر امور و فهم پیچیدگی مسائل مختلف زندگی!
اما یک سوال هم در اینجا پیش می آید. آیا به صرف رفتن به باشگاه یا دانشگاه همه چیز به طور اتوماتیک حل می شود و ما از امتیازات این دو برخوردار می شویم؟
برای مثال اگر کسی در یک رشته ورزشی مثل کشتی در باشگاهی ثبت نام کند و وسایل لازم این ورزش را هم تهیه کند و در کلاس ها هم حضور یابد اما به جای اینکه به تمرین و ورزش بپردازد فقط در گوشه ای روی نیمکت بنشیند وسایل و تجهیزات، در و دیوار باشگاه و تمرین دیگران تماشا کند و با اتمام کلاس هم به خانه برگردد، آیا این آدم ورزشکار محسوب می شود؟ اگر این فرد از دیگران انتظار داشته باشد که او را پهلوان خطاب کنند و دلیل آن را هم داشتن کارت باشگاه بداند این انتظار، انتظار درست و بجایی است؟
خب، حالا برویم سراغ باشگاه اندیشه خودمان، همان دانشگاه معروف، دانشجویی را تصور کنید که به دانشگاه می آید و فقظ در کلاس پشت میزی می نشیند، نه چیزی می نویسد، نه کتابی
می خواند، نه کارهای عملی و تکالیف کلاسی را انجام می دهد و فقط به نظاره فضای دانشگاه و افراد حاضر در آن اکتفا می کند و در نهایت هم انتظار دارد او را دانش آموخته دانشگاهی بداند و تنها دلیلش هم همان کارت باشگاه یا به عبارتی مدرکی است که در دست دارد. ولی از هیچ مهارت دانشگاهی برخوردار نیست.
شما چه نظری دارید؟ شما جزو کدام دسته هستید؟